|
رها دفتری مجازی برای بیان افکار وآرا اندیشمندان
| ||
|
ای دل ســاده بکــش درد کـه حقت این است از زمانـــه بشـو دل ســرد کـه حقت این است
هر چــه گفتـــم مشــو عـاشق نشنیدی حالا همچــو پائیــــز بشــو زرد کـه حقت این است
دیـدی آخـــر دم مـــردانــــه بجــز لاف نبـود بـکش از مــردم نامـــــرد کـه حقت این است
آنچــه بــر عـاشق دل خستـه روا دانستی فلک آخــــر ســــرت آورد کـه حقت این است
[ یکشنبه 26 اردیبهشت1389 ] [ 11 ] [ مینا کریمی ]
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
ومهرباني جاي خود را به زيبايي خواهد داد روزي كه كمترين سرود بوسه است وهر انسان ،براي هر انسان. روزي كه ديگر درها خانه هايشان را نمي بندند قفل افسانه ايست! وقلب براي زندگي بس است روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي روزي كه آهنگ هر حرف زندگيست تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبدم روزي كه هر لب ترانه است تا كمترين سرود بوسه باشد روزي كه تو بيايي ،براي هميشه بيايي ومهرباني با زيبايي يكسان شود روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم ومن! آن روز را انتظار مي كشم!!!
[ شنبه 11 اردیبهشت1389 ] [ 20 ] [ مینا کریمی ]
آرزويم اين است نرود اشك به چشمان تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز وبه اندازه ي يك عمر تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را ميخواهدو به لبخند تو از خويش رها ميگردد وتو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت ميخواهد و به دنيا ندهد عشق تورا تا بدان شوق ز دنيا برهاني خود را و به الله رساني خود و آنكس كه در اين عشق به تمناي وصال از همه گوشه نشين تر شده است!!! [ شنبه 4 اردیبهشت1389 ] [ 14 ] [ مینا کریمی ]
زندگي كرديم اما باختيم
كاخ خود را روي دريا ساختيم لمس بايد كرد اين اندوه را بر كمر بايد كشيد اين كوه را زندگي را با همين غمها خوش است با همين بيش و همين كم ها خوش است زندگي را خوب بايد آزمود اهل صبر قصه اندوه بود باختيم و هيچ شاكي نيستيم بر زمين خورديم و خاكي نيستيم....
[ شنبه 21 فروردین1389 ] [ 14 ] [ مینا کریمی ]
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
[ شنبه 21 فروردین1389 ] [ 14 ] [ مینا کریمی ]
من پذيرفتم شکست خويش را
آرزو دارم بفهمي درد را
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
نامه های کهنه ام را مو به مه از بر کنی!!! [ چهارشنبه 19 اسفند1388 ] [ 13 ] [ مینا کریمی ]
در كتاب ابدي ....
دل اين سوره فجر پشت اين صبح مبين به تفاسير نگاه تو اگر گرم نبود شب ظلماني يخبندان را هيچ ا ز قا لب تكرار زدن شرم نبود.... آه اي عالم رباني عشق در كتابي ابدي شرح بيداري ما را بنويس !
[ شنبه 15 اسفند1388 ] [ 15 ] [ مینا کریمی ]
زندگي، درك همين اكنون است زندگي، شوق رسيدن به همان فرداييست.. كه نخواهد آمد. تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي ظرف امروز، پُر از بودن توست شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي... آخرين فرصت همراهي با، اميد است. زندگي شايد آن لبخنديست، كه دريغش كرديم. زندگي، زمزمهي پاك حيات است، ميان دو سكوت. زندگي، خاطرهي آمدن و رفتن ماست. لحظهي آمدن و رفتن ما، تنهاييست... من دلم ميخواهد... قدر اين خاطره را دريابيم. [ شنبه 15 اسفند1388 ] [ 15 ] [ مینا کریمی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||